Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دژبرو

تلفظ بین المللی : /daʒˈabruː/ تلفظ :‌ [daZ'abRu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • دُژبویایی
  • دژبراز
  • موج دوبروی
  • دبرو جرارد
  • دلبروک ماکس
  • دوبروجا
  • دوبروفسکی یوسف
  • دوبروونیک
  • دژبویایی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دژبرو. [ دُ ب ُ / ب َ ] ( ص مرکب ) ( از : دژ + برو، مخفف ابرو ) گره بر ابرو زننده.( برهان ). بدخوی. زشت خوی. روی ترش کننده و عبوس کننده. ( ناظم الاطباء ). || خشمگین. قهرآلود. ( برهان ) بدخشم. ( آنندراج ). خشم آلود. غضبناک :
یکی دژبرویست پرخاشخر
کز او هست شیر ژیان را حذر.
ابوشکوربلخی.

فرهنگ عمید

۱. بداخم، گره بر ابرو زده، ترش رو، بدخو، بدخلق.
۲. خشمگین: یکی دژبرویی ست پرخاشخر / کزاو هست شیر ژیان را حذر (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۱۰۱ ).

فرهنگ معین

( ~. بُ ) (ص مر. ) ۱ - بدخو، زشت . ۲ - خشم آلود، غضبناک .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بد خو زشت خوی گره بر ابرو زننده . ۲ - خشم آلود غضبناک قهر آلود .
روی ترش کننده و عبوس کننده

کلمات مرتبط

  • دُژبویایی
  • دژبراز
  • موج دوبروی
  • دبرو جرارد
  • دلبروک ماکس
  • دوبروجا
  • دوبروفسکی یوسف
  • دوبروونیک
  • دژبویایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات