معانی کلمه : دژاهنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( دژآهنگ ) ۱. بدآهنگ، بداندیش، بدنیت، بدخواه.
۲. بدکردار.
۳. بدخو، تندخو: ز بس کینه جوی و دژآهنگ بود / فراخای گیتی براو تنگ بود (عنصری: ۳۵۴ ).
۱. آهنگ کننده به سوی دژ.
۲. تیر یا زوبینی که به سوی قلعه و حصار پرتاب کنند.
۲. بدکردار.
۳. بدخو، تندخو: ز بس کینه جوی و دژآهنگ بود / فراخای گیتی براو تنگ بود (عنصری: ۳۵۴ ).
۱. آهنگ کننده به سوی دژ.
۲. تیر یا زوبینی که به سوی قلعه و حصار پرتاب کنند.
فرهنگ معین
( دژآهنگ ) ( ~. هَ ) (ص مر. ) نک دژآگاه .
فرهنگ فارسی
( دژ آهنگ ) دژ آهنج بد کردار
