دل . [ دَ ] (اِ) در لهجه ٔ گناباد خراسان ، سگ ماده .
دل . [ دَ ] (اِ) به هندی دریا را گویند. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).
دل . [ دَ ] (اِ) در همدان اِشَنَک را گویند، که نوعی صنوبر است . (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به اشنک شود.
باختن (دِ. تَ) (مص ل .) شیفته شدن ، عاشق شدن .
(دَ لّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .)ناز کردن . 2 - (اِ.) ناز، کرشمه . 3 - روش نیکو، سیرت نیک .
۱شکم پرست – دله ۲تنبل
فواد، قلب
خاطر، ضمیر
جرات، زهره، شهامت
درون، مرکز، میان، وسط
۱. فواد، قلب
۲. خاطر، ضمیر
۳. شکم
۴. درون، مرکز، میان، وسط
۵. جرات، زهره، شهامت