کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دستبند-زدن | کلماتور
معانی کلمه : دستبند زدن
تلفظ بین المللی :
/dˈastband zˈadan/
تلفظ :
[d'astband z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دستبند اهنین زدن به
به خانه دستبرد زدن
دستبرد زدن
دستبرد زدن به
دستان زدن
دستبند
دستبند مجرمین
دستبند بستن
دستبند کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
دستبند زدن. [ دَ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بند و حلقه بر دست کسی نهادن. او را مقید کردن :
بند بر دست من کمند زده
من بر افلاک دستنبد زده.
نظامی.
|| حلقه زدن. پره زدن. دایره بستن :
گرد آن بزمه پرندزده
کبک و دراج دستبند زده.
نظامی.
فرهنگ فارسی
بند و حلقه بر دست کسی نهادن او را مقید کردن .
مترادف و متضاد
manacle
(فعل)
زنجیر کردن، دستبند زدن
handcuff
(فعل)
دستبند زدن
handfast
(فعل)
چسبیدن، دستبند زدن، پیمان عروسی بستن با
کلمات مرتبط
دستبند اهنین زدن به
به خانه دستبرد زدن
دستبرد زدن
دستبرد زدن به
دستان زدن
دستبند
دستبند مجرمین
دستبند بستن
دستبند کردن
نظرات