معانی کلمه : دستبرد
لغت نامه دهخدا
- دستبرد شدن از ؛ غارت زده شدن :
باری از آن دست شوم پایمال
باری از آن پای شوم دستبرد.
فرهنگ عمید
۱. دزدی.
۲. چپاول، غارت.
۳. [قدیمی] تردستی.
۴. [قدیمی] چیرگی.
۵. [قدیمی] تصرف.
۶. [قدیمی] پیشی و سبق بردن
* دستبرد از چیزی بردن: [قدیمی، مجاز] بر چیزی پیشی گرفتن: تکاور دستبرد از باد می برد / زمین را دور چرخ از یاد می برد (نظامی۲: ۱۴۵ ).
* دستبرد زدن: (مصدر لازم )
۱. دزدی کردن، چیزی را ربودن.
۲. غارت کردن.
۳. حمله و هجوم بردن.
۲. چپاول، غارت.
۳. [قدیمی] تردستی.
۴. [قدیمی] چیرگی.
۵. [قدیمی] تصرف.
۶. [قدیمی] پیشی و سبق بردن
* دستبرد از چیزی بردن: [قدیمی، مجاز] بر چیزی پیشی گرفتن: تکاور دستبرد از باد می برد / زمین را دور چرخ از یاد می برد (نظامی۲: ۱۴۵ ).
* دستبرد زدن: (مصدر لازم )
۱. دزدی کردن، چیزی را ربودن.
۲. غارت کردن.
۳. حمله و هجوم بردن.
فرهنگ معین
( ~. بُ ) (مص مر. ) ۱ - نیرو، دلیری . ۲ - دزدی ، چپاول . ۳ - مهارت .
فرهنگ فارسی
دزدی، چپاول، غارت، تردستی، چیرگی، تصرف
( مصدر ) ۱ - بازی کردن و گرو بردن از حریف . ۲ - دزدی چپاول غارت . ۳ - قدرت دلیری . ۴ - تر دستی چیرگی چابکدستی . ۵ - سبقت پیشی . ۶ - تصرف . ۷ - فتح پیروزی . ۸ - فریبکاری بازی دادن .
دست برده غارتیده غارت زده
( مصدر ) ۱ - بازی کردن و گرو بردن از حریف . ۲ - دزدی چپاول غارت . ۳ - قدرت دلیری . ۴ - تر دستی چیرگی چابکدستی . ۵ - سبقت پیشی . ۶ - تصرف . ۷ - فتح پیروزی . ۸ - فریبکاری بازی دادن .
دست برده غارتیده غارت زده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
حمله، هجوم، یورش
استراق، چپاول، دزدی، سرقت، غارت
۱. استراق، چپاول، ، دزدی، سرقت، غارت
۲. حمله، هجوم، یورش
