درهم . [ دِ هََ ](اِخ ) نام قبیله ای از اعراب . (از الانساب سمعانی ).
درهم . [ دِ هَِ ] (ع اِ) مرغزار با درخت و بوستان با دیوار. (منتهی الارب ). حدیقه . (اقرب الموارد).
۱. واحد پول کشور امارات متحدۀ عربی.
۲. [قدیمی] سکۀ نقره.
۳. [قدیمی] واحد پول از اوایل اسلام تا دورۀ مغول.
۴. [قدیمی] واحد اندازهگیری وزن با مقدارهای متفاوت.
۵. [قدیمی] پول نقد؛ سکه.
〈 درهم شرعی: [قدیمی] مسکوک نقره با وزنی قریب چهار نخود.
〈 درهم بغلی: [قدیمی] 〈 = درهم شرعی
برزخ
درم، دینار
آشفته، آمیخته، برهم، بینظم، پریشان، پیچیده، ژولیده، قاطی، قاطیپاطی، مختلط، مختل، مخلوط، مغشوش، ممزوج
۱. آشفته، آمیخته، برهم، بینظم، پریشان، پیچیده، ژولیده، قاطی، قاطیپاطی، مختلط، مختل، مخلوط، مغشوش، ممزوج
۲. برزخ