داغ گازران. [ غ ِ زَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) داغ گازر. داغ قصار. آنچه بر پارچه نو نشانی نهاده بگازر میدهند که بشستن زایل نشود. ( غیاث ). نشانی که بر کنار پارچه کنند تا در شستن بدل نشود. ( برهان ). کنایه از نشانی است که از بلادر در کنار پارچه کنند و بشستن دهند تاغلط نشود. ( انجمن آرا ). نشانی که در کنار پارچه باشد و از شستن برطرف نشود. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از داغی است که به هیچ چیز نرود. ...