داد. (اِخ ) (امیر...) حبشی بن آلتونتاق (ابوشجاع ) ممدوح امیرمعزی شاعر. وی از جانب سلطان برکیارق تاسال 495 هَ . ق . امارت خراسان داشت و در این سال سلطان سنجر از جانب برادر به امارت خراسان بجای وی آمدو این امیر را با سلطان جنگی بوده است و در آن جنگ در قریه ٔ بوژگان کشته شده . نیز رجوع به دادبک شود.
و ستد (دُ س ِ تَ) (مص مر.) 1 - فروش و خرید ، معامله ، تجارت . 2 - دادن و گرفتن .
(مص مر.) ، (اِ.) 1 - عطا کردن . 2 - بخشش ، عطا. 3 - بهره ، نصیب . 4 - گوشه ای در دستگاه ماهور. ؛ ~ و ستد دادن و گرفتن .
[ په . ] (اِ.) 1 - قانون . 2 - عدالت ، انصاف . 3 - بانگ ، فغان . ؛~ سخن دادن سخنوری کردن ، نطق کردن . ؛~ کسی به هوا رفتن فریادش برخاستن .
(گنابادی) فریاد، نعره زدن، جیغ. || تحویل، سپردن.
۱فریاد – صدای بلند ۲داد – عدل
تکیه ای: hâšdâ
طاری: hâštâ
طامه ای: heydâ
طرقی: hâštâ
کشه ای: hâštâ
نطنزی: hâšdâ
بخشیدن، دادن، عطا کردن ≠ ستاندن، ستدن
جار، جیغ، عربده، غریو، فریاد، فغان، هیاهو
انصاف، دهش، عدالت، عدل، قسط، معدلت، نصفت ≠ بیداد
۱. انصاف، دهش، عدالت، عدل، قسط، معدلت، نصفت
۲. جار، جیغ، عربده، غریو، فریاد، فغان، هیاهو
۳. بخشیدن، دادن، عطا کردن ≠ بیداد
۴. ستاندن، ستدن