داخل . [ خ ِ ] (اِخ ) لقب زهیربن حرام شاعر هذلی . (منتهی الارب ).
داخل . [ خ ِ ] (اِخ ) نام ناحیه ای است از آن ِ «این سوی رودیان » به گیلان . (حدود العالم ).
۱. ورودکننده؛ درآینده؛ بهدرونآینده.
۲. (اسم) [مقابلِ خارج] درون؛ اندرون.
۱. =داحول
۲. درگاه پادشاهان.
۳. جایی که در جلو سراپردۀ خاص پادشاه ترتیب دهند که از آنجا کسی بیاجازه عبور نکند.
اندرون، باطن، تو، در، درون، وارد ≠ خارج
درون، تو یا درون، تو، اندرون