خویشتن داری. [ خوی / خی ت َ ] ( حامص مرکب ) عفاف. زهد. کف نفس. حلم. بردباری. تمالک نفس. خودداری از شهوات. پرهیز. پرهیزکاری. تماسک نفس. ورع. ( یادداشت مؤلف ) : و بسلام کس نرفتی و کس را نزدیک خود نگذاشتی و با کسی نیامیختی... و هم برین خویشتن داری و عزّ گذشته شد. ( تاریخ بیهقی ). چنان آمد [ خواجه بونصر ] که بایست و در دیوان رسالت بماند بخرد و خویشتن داری که داشت. ( تاریخ بیهقی ). و سخت جوان بود اما ...
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) نک خودداری .
فرهنگ فارسی
عمل و حالت خویشتن دار عفاف زهد
عملکرد مشاور یا درمانگر در خودداری از گفتوگو و تعامل مهارنشده (uninhibited) با فرد مُراجع
دانشنامه عمومی
شکیبایی، صبر.
مترادف و متضاد
اتقاء، پرهیز، پرهیزگاری، ورع
اجتناب، بردباری، خودداری، شکیبایی
continence(اسم)
پرهیزگاری، خودداری، پاکدامنی، خویشتن داری
فرهنگستان زبان و ادب
{abstinence} [اعتیاد، روان شناسی] عملکرد مشاور یا درمانگر در خودداری از گفت وگو و تعامل مهارنشده (uninhibited ) با فرد مُراجع