معانی کلمه : خورده دان
لغت نامه دهخدا
خورده دان. [ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) دانا. نکته دان. || عیب دان. باریک بین. ( ناظم الاطباء ) :
داندآن کس که خورده دان باشد
کآنچه او کرد خیرت آن باشد. || ( اِ مرکب ) شکم. معده را به مزاح گویند. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال :
آنکه خورده ، خورده دانش درد می کند.
داندآن کس که خورده دان باشد
کآنچه او کرد خیرت آن باشد. || ( اِ مرکب ) شکم. معده را به مزاح گویند. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال :
آنکه خورده ، خورده دانش درد می کند.
فرهنگ فارسی
دانا نکته دان
