کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خواستگاری نمودن
تلفظ بین المللی :
/xɑstɡˈɑri nemˈudan/
تلفظ :
[xAstg'ARi nem'udan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
خواستگاری
خواستگاری کردن
خواستگاری به سبک روستایی
خواستگاری پرماجرا
خواستگاری از بیوه
خواستگاری دختر از پسر
خواستگاری در ایام عده
خواستگاری ساختگی
شهر خرس 2 خواستگاری
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
خواستگاری نمودن. [ خوا / خا ن ُ /ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) طلب نامزدی کردن برای زناشویی و عروسی. ( ناظم الاطباء ). طلب عروسی و زناشویی از دختری کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خواستگاری کردن.
کلمات مرتبط
خواستگاری
خواستگاری کردن
خواستگاری به سبک روستایی
خواستگاری پرماجرا
خواستگاری از بیوه
خواستگاری دختر از پسر
خواستگاری در ایام عده
خواستگاری ساختگی
شهر خرس 2 خواستگاری
نظرات