کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خواستاری | کلماتور
معانی کلمه : خواستاری
تلفظ بین المللی :
/xˈɑstˈɑri/
تلفظ :
[x'Ast'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خواستار بودن
خواستار شدن
خواستگاری کردن
خواستار
خواستگاری
خواستگاری نمودن
خواستگاری به سبک روستایی
خواستگاری پرماجرا
شهر خرس 2 خواستگاری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خواستاری. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) طلب. ( مهذب الاسماء ). التماس. ( یادداشت بخط مؤلف ). || اظهار علاقه مندی. اظهار مهر. اظهار عشق : بنمای دوستداری بفزای خواستاری دانی که خواستاری باشد ز دوستداری.منوچهری.گر دوستدار مایی ای ترک خوبچهره زین بیش کرد باید با مات خواستاری.منوچهری. || حمایت. طرفداری. شفاعت. ( یادداشت بخط مؤلف ) : نیست غم چون بخواستاری من خسرو صاحب القران برخاست.خاقانی. || دلجویی. دلد...
فرهنگ عمید
۱. خواستار بودن.
۲. خواستگاری.
۳. حمایت.
فرهنگ فارسی
۱ - طلب خواست . ۲ - طلب زناشویی خواستگاری .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
solicitation (اسم)التماس، درخواست، خواستاری، تقاضا، تشجیعwishing (اسم)ارزو، خواستاری، چیزی که ارزو میشود، ارزوی اجابت دعاasking (اسم)خواهش، خواستاری...
کلمات مرتبط
خواستار بودن
خواستار شدن
خواستگاری کردن
خواستار
خواستگاری
خواستگاری نمودن
خواستگاری به سبک روستایی
خواستگاری پرماجرا
شهر خرس 2 خواستگاری
نظرات