Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خوار

تلفظ بین المللی : /xˈɑr/ تلفظ :‌ [x'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • خوار داشتن
  • خوار شدن
  • خوار شماری
  • خوار شمردن
  • خوار و خفیف کردن
  • خوار کردن
  • خوار بیهق
  • خوار تر
  • خوار خوار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

خوار. [ خ ُ وا ] (اِ) خوردنی . طعام . خوراک . توشه . (ناظم الاطباء).

خوار. [ خ ُ وا ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است در فارس . رجوع به سرزمینهای خلافت شرقی ص 392 و معجم البلدان یاقوت شود.

خوار. [ خ ُ وا ] (ع اِ) بانگ گاو. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ): بتازی خوار بانگ گاو باش...

فرهنگ عمید

بانگ گاو، گوساله، و گوسفند.

۱. = خوردن
۲. خورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): گوشت‌خوار، گیاه‌خوار.

۱. ذلیل؛ پست؛ حقیر؛ زبون.
۲. [قدیمی] آسان؛ سهل.
⟨ خوارخوار: (قید) [قدیمی] بیهوده؛ عبث.

۱. ذلیل، پست، حقیر، زبون.۲. [قدیمی] آسان، سهل.* خوارخوار: (قید ) [قدیمی] بیهوده، عبث.۱. = خوردن۲. خورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): گوشت خوار، گیاه خوار.بانگ گاو، گوساله، و گوسفند....

فرهنگ معین

(خا ) [ په . ] (ص . ) ۱ - آسان ، سهل . ۲ - پست ، زبون .

دانشنامه آزاد فارسی

منطقه ای در شرق ورامین و شمال کویر نمک. از شمال به فیروز کوه، از جنوب به سیاه کوه، از غرب به سردرّه و کوه دوازده امام و از شرق به کوه گوگرد محدود است و حبله رود آن را مشروب می کند. بیشتر ساکنان آن از طایفۀ اوصانلویند.wikijoo: خوار...

فرهنگ فارسی

بخشی است در جنوب شرقی تهران بر سر راه خراسان . عده ای از رودخانه هااز کوه دماوند بطرف آن سرازیر میشوند و چون مجاور کویراست آب و هوای اکثر نقاط آن بداست .کرسی آن ایوان کی (( ایوان کیف ) ) از دهات معروفش ارادان گرمسار و قشلاق است .
( اسم ) بانگ گاو و گوساله و گوسفند .
نام ناحیتی بوده است در فارس

دانشنامه عمومی

ایوانکی نام پیشین شهر ایوانکی در استان سمنان است.خوار به معنی ذلیل و پَست است.wiki: شهرستان اسپلیت-دالماسی کشور کرواسی است که جمعیت آن در سال ۲۰۱۱ میلادی ۴٬۰۹۶ نفر بوده است.فهرست شهرهای کرواسیwiki: خوار (شهر)...

مترادف و متضاد

پست، توسری‌خور، حقیر، خفیف، دنی، ذلیل، زبون، سرافکنده، سقط، فرومایه، متذلل، محقر ≠ عزیز

۱. پست، توسریخور، حقیر، خفیف، دنی، ذلیل، زبون، سرافکنده، سقط، فرومایه، متذلل، محقر ≠ عزیز
۲. بیمقدار، بیارزش، بیقدر
۳. بیمصرف، مهمل

abject (صفت)سرافکنده، فرومایه، خسیس، خوار، پست، خفیفcontemptible (صفت)خوار، پست، محقر، قابل تحقیرdebased (صفت)خوارdegraded (صفت)خوار، پست یا خفیف شدهdespica...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی خُوَارٌ: صدا و آواز گوسالهمعنی لَا تَقْهَرْ: خوار و تحقیر مکن (کلمه قهر به معنای غلبه کردن بر کسی است ، اما نه تنها غلبه کردن ، بلکه غلبه توأم با خوار کردن او ، و لذا قهر هم به معنی غلبه کردن می آید و هم به معنی خوار کردن)معنی کُبِتَ: خوار وذلیل شدمعنی کُبِتُواْ: خوار وذلیل شدندمعنی أَذَلَّ: ذلیل تر - خوار تر - پست ترمعنی ﭐسْتَخَفَّ: خوار وخفیف کرد(باکوشش بسیار)معنی نَّذِلَّ: که...

کلمات مرتبط

  • خوار داشتن
  • خوار شدن
  • خوار شماری
  • خوار شمردن
  • خوار و خفیف کردن
  • خوار کردن
  • خوار بیهق
  • خوار تر
  • خوار خوار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات