Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خط خط کردن

تلفظ بین المللی : /xˈat xˈat kˈardan/ تلفظ :‌ [x'at x'at k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • با چوب خط حساب کردن
  • از خط خارج کردن
  • بوسیله خط دارای فاصله کردن
  • خط خطی کردن
  • خط دار کردن
  • خط سیر را منحرف کردن
  • خط کردن
  • خط کور کردن
  • اعصاب کسی را خط خطی کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خطخط کردن. [ خ َ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با خطها کردن. مخططکردن. صاحب خطوط کردن. || روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته. || کثیف و ناخوانا کردن نوشته که معمولاً بچه ها با قلم روی نوشته ها از روی بیخردی می کنند.

فرهنگ فارسی

با خطها کردن یا روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته .

مترادف و متضاد

streak (فعل)دراز کردن، بسرعت حرکت کردن، خط خط کردن، گستردنfleck (فعل)رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردنscrabble (فعل)خط خط کردن، دستمالی کردن، سرسری چیز نوشتن...

کلمات مرتبط

  • با چوب خط حساب کردن
  • از خط خارج کردن
  • بوسیله خط دارای فاصله کردن
  • خط خطی کردن
  • خط دار کردن
  • خط سیر را منحرف کردن
  • خط کردن
  • خط کور کردن
  • اعصاب کسی را خط خطی کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات