معانی کلمه : خسرو ائین
لغت نامه دهخدا
( خسروآئین ) خسروآئین. [ خ ُ رَ / رُو ] ( ص مرکب ) به آئین شاهان. بطرز پادشاهان. بطریق ملکان :
پسر زاد از این دختران اردوان
یکی خسروآئین روشن روان. || ( ق مرکب ) چون پادشاهان عملی را انجام دادن :
به ایوانها تخت زرین نهاد
برو جامها خسروآئین نهاد.
پسر زاد از این دختران اردوان
یکی خسروآئین روشن روان. || ( ق مرکب ) چون پادشاهان عملی را انجام دادن :
به ایوانها تخت زرین نهاد
برو جامها خسروآئین نهاد.
فرهنگ فارسی
( خسرو آئین ) به آئین شاهان بطرز پادشاهان
