معنی کلمه : خر رباب
لغت نامه دهخدا
خر رباب. [ خ َ رِ رُ ]( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آن آلت چوبین که بر کاسه رباب و امثال آن بود و تارها بر آن کشند :
نشاند عدل تو بر گاو زهره را چون دید
که می نشد نفسی از خر رباب جدا.بچارمیخ بلا چون خر ربابم اسیر
ز زخمها که ازاین چرخ پرده در داریم.
نشاند عدل تو بر گاو زهره را چون دید
که می نشد نفسی از خر رباب جدا.بچارمیخ بلا چون خر ربابم اسیر
ز زخمها که ازاین چرخ پرده در داریم.
