Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خر

تلفظ بین المللی : /xˈar/ تلفظ :‌ [x'aR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • خر خر کردن
  • خر شدن
  • خر ماده
  • خر نر
  • خر تو خر
  • خر دجال
  • خر در چمن
  • خر کردن
  • خر بره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خر. [ خ ُ ] (اِ) مخفف خور و آن آفتاب باشد. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). || (ص ) واجب . سزاوار. روا. شایسته . درخور. (از ناظم الاطباء).

خر. [خ َرر ] (اِ) گل سیاه ته جوی . (فرهنگ سروری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آژند. گل ته آب . (فرهنگ سروری ). رجوع به ذیل کلمه ٔ خَر شود.

خر. [خ ُرر ] ...

فرهنگ عمید

گلو.

لجن؛ گل‌ولای.

۱. = خریدن
۲. خریدار؛ خرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خانه‌خر، مال‌خر، کهنه‌خر، گندم‌خر.

۱. (زیست‌شناسی) جانوری چهارپا و کوچک‌تر از اسب با گوش‌های دراز و یال کوتاه؛ الاغ؛ درازگوش.۲. درشت؛ بزرگ (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خربط، خرپا، خرپشته، خرچنگ، خرسنگ، خرکمان، خرمهره.۳. (صفت) [مجاز] احمق.۴. [قدیمی، مجاز] جسم.⟨ خر شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]۱. فریب خوردن...

فرهنگ معین

(خَ رّ) (اِ.) 1 - گِل تیره و چسبنده . 2 - دُردِ شراب .

(خِ) (اِ.) (عا.) گلو. ~ به ~ گرفتن : (عا.) گلاویز شدن .

( ~.) به صورت پیشوند در آغاز برخی واژه ها می آید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار می دهد: خرپشته ، خرمهره .

خاکی (خَ) (اِمر.) جانوری است از دستة بندپایان با اندامی کوچک و خاکستری رنگ که در جاهای نمور و تاریک زندگی می کند.

(خَ) [ په . ] (اِ.) پستانداری از راستة ف...

دانشنامه آزاد فارسی

خَر (ass)خَرخَر(یا: الاغ) پستاندارسم دار اسب مانندی، دارای انگشتان فرد، متعلق به جنس Equus، تیرۀ اسب و الاغ. گونه های آن شامل خر وحشی افریقایی Equus asinus، و خر وحشی آسیایی Equus hemionus است. خر نسبت به اسب کوچک تر است و گوش های بلند و دم محکم تری دارد. صدای خَر نسبت به شیهۀ اسب مشخص تر است.wikijoo: خر...

فرهنگ فارسی

در کلمات مرکب بصورت پیشوند آید بمعنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار : خرامرود خربط خرپشته خرچنگ خرسنگ خرکمان خرمگس خرمهره .
نام منزلگاهی است در راه مصر برمل واقع در پایین اعراس که بعد از آن ابوعروق است .

دانشنامه عمومی

گردن

(گنابادی) خُرْ؛ خود، خودت را.

علاوه بر معنای گریبان و گلو در لری، خِرّ در گویش لکی، و غِرّ در لری به معنی گرد، مدور، دایره وار و توپی شکل است.

خر، الاغ یا درازگوش (Equus africanus asinus) جانوری اهلی از خانوادهٔ اسبیان است. خر وحشی آفریقایی جد وحشی خرهای اهلی است. این حیوان حدود ۵۰۰۰ سال پیش در مصر یا بین النهرین اهلی شد.انسان ها از این حیوان بیشتر برای بارکشی استفاده می کنن...

نقل قول

خر، درازگوش یا الاغ حیوانی است اهلی از راسته چهارپایان.• «و جمشید، خر را بر اسب افکند تا استر پدید آید. -> خیام، نوروزنامه• «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»• «از خر می پرسند چهارشنبه کی است.»• « خر ما از کره گی دم نداشت.»• «از روی لاعلاجی به خر می گه خانباجی!»• «اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم خو نشوند، هم بو می شوند.»• «با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.»• «به خر دستش نمی رسد، پالانش را می زند...

گویش مازنی

گردن

۱خورشید ۲مخفف خواهر

۱استخوان کتف ۲گلوگاه – خرخره ۳خر

۱سود – بهره –خیر ۲بیخ گلو نای خرخره ۳ذخیره

/Kher/ خورشید - مخفف خواهر & سود – بهره –خیر - بیخ گلو نای خرخره ۳ذخیره & استخوان کتف - گلوگاه – خرخره ۳خر

گویش بختیاری

1. خر؛ 2. قسمت محدب قاپ. خر دیزه xar diza:خرِ سیاه‏رنگ. خر زَردَه xar zarda:خر عنّابى پُررنگ. خر سُووزَه xar sowza:خر سفیدرنگ. خر میشَه xar miša:خر خاکسترى‏رنگ.

مترادف و متضاد

صفت

گردن

یخه، یقه

احمق، نادان، کودن

حلقوم، گلو، خرخره

الاغ، حمار، درازگوش

بزرگ، درشت، زمخت(پیشوندواره)

۱. حلقوم، گلو، خرخره
۲. گردن
۳. یخه، یقه

۱. الاغ، حمار، درازگوش
۲. احمق، نادان، کودن
۳. بزرگ، درشت، زمخت(پیشوندواره)

fool (اسم)نادان، ابله، خر، احمق، ادم احمق، دلقک، لوده، خرفتdickey (اسم)پیش بند، خر، یقه پیراهن، پرنده ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی خَرَّ: به خاک افتاد (از خرور به معنی به خاک افتادن کلمه خر - به طوری که راغب گفته - به معنای افتادن و سقوطی است که صدای خریر از آن شنیده شود ، و خریر به معنای صدای آب ، باد ، و امثال آن است که از بالا به پایین ریخته شود . )معنی ذَکَّیْتُمْ: تذکیه کردید - ذبح کردید (وتذکیه عبارت است از بریدن چهار لوله گردن ، دو تا رگ خون ، که در دو طرف گردن است ، و یکی لوله غذا ، و چهارمی لوله هو...

واژه نامه بختیاریکا

( خِر ) گلو
بی سُم گرد؛ جاز کوز؛ سُم گرد
( خِر ) سَق؛ بُن نا؛ بن سق

کلمات مرتبط

  • خر خر کردن
  • خر شدن
  • خر ماده
  • خر نر
  • خر تو خر
  • خر دجال
  • خر در چمن
  • خر کردن
  • خر بره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات