کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خرج چیزی را دادن
تلفظ بین المللی :
/xˈardʒ tʃˈizi rɑ dˈɑdan/
تلفظ :
[x'aRdZ tS'izi RA d'Adan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
چیز کم خرج
خارج از قلمرو چیزی
از جاده ی چیزی منحرف شدن یا قدم بیرون نهادن یا خارج شدن
تره برای کسی یا چیزی خرد نکردن
چیز کم اهمیت و خرد
خرز چینی
خرج
خرج دارایی
خرج دررفته
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
reimburse
(فعل)
جبران کردن، پرداختن، خرج چیزی را دادن، باز پرداخت کردن، باز پرداختن، هزینه کسی یا چیزی را پرداختن
کلمات مرتبط
چیز کم خرج
خارج از قلمرو چیزی
از جاده ی چیزی منحرف شدن یا قدم بیرون نهادن یا خارج شدن
تره برای کسی یا چیزی خرد نکردن
چیز کم اهمیت و خرد
خرز چینی
خرج
خرج دارایی
خرج دررفته
نظرات