Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خرج

تلفظ بین المللی : /xˈardʒ/ تلفظ :‌ [x'aRdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • خرج دارایی
  • خرج دررفته
  • خرج شدن
  • خرج شده
  • خرج چیزی را دادن
  • خرج کردن
  • خرج بری
  • خرج میانجی
  • خرج بار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خرج . [ خ َ ] (اِخ ) نام وادیی است . (منتهی الارب ).

خرج . [ خ َ ] (ع مص ) بکار بردن پول ،یعنی دادن پول و خریدن چیز. (یادداشت بخط مؤلف ).

خرج . [ خ ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ خَروج . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خرج . [ خ َ رَ ] (ع ص ، اِ) ابلق از شترمرغ و جز آ...

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ دخل] هزینه.
۲. (نظامی ) [مجاز] مادۀ منفجره ای برای پرتاب گلوله، موشک، و مانند آن.
۳. (فقه ) نفقه.
۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] مصرف.

فرهنگ معین

(خُ) [ ع . ] (اِ.) نک خرجین .

(خَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - هزینه . 2 - حق کار و زحمت . 3 - نفقه . 4 - مادة منفجره برای پرتاب گلوله و مانند آن .

(خُ ) [ ع . ] (اِ. ) نک خرجین .
(خَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - هزینه . ۲ - حق کار و زحمت . ۳ - نفقه . ۴ - مادة منفجره برای پرتاب گلوله و مانند آن .

فرهنگ فارسی

هزینه، خراج، باج، هزینه، نقیض دخل، اخراج جمع
( اسم ) خرجین خرجینه بار دان .
نام وادیی در دیار بنی تمیم است از آن بنی کعب بن عنبر در سفلای صمان .

گویش مازنی

هزینه – خرج

نام روستایی در حوزه ی خانقاپی سوادکوه

/Kherj/ هزینه – خرج & نام روستایی در حوزه ی خانقاپی سوادکوه

مترادف و متضاد

امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ≠ دخل، برج، درآمد

۱. امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ≠ دخل، برج، درآمد
۲. باج، خراج
۳. باروت، مواد منفجره

expenditure (اسم)صرف، پرداخت، هزینه، خرج، بر امد، مصرفcharge (اسم)حمله، مسئولیت، اتهام، بار، تصدی، وزن، هزینه، عهده، خرج، مطالبه، مطالبه هزینه، عهده داریcost (اسم)ارزش، هزینه، خرج، بها، قدرoutgo (اسم)هزینه، خرج، مخرج، عزیمت، خرو...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خَرج، شهرستان (محافظه) و شهری در استان (منطقه) ریاض در عربستان سعودی است.شهرستان خرج در جنوب شرقی استان ریاض قرار دارد و از شمال به شهرستان های ریاض و حائر، از مغرب به مزاحمیة و حَریق، از جنوب غربی به حوطه بنی تَمیم، از جنوب به اَفلاج و از غرب به استان شرقیه محدود می شود و مشتمل بر شهرهای یَمامه، سِلمیه، دُلَمْ و سَیح یا خرج است. جغرافیای شهرستان خرجمساحت شهرستان خرج حدود بیست هزار کیلو...

واژه نامه بختیاریکا

( خَرج ) به خرج رهدِن
غذای مراسم. مثلاً خَرج دادِن یعنی غذا درست کردن؛ غذا دادن
بَرج

کلمات مرتبط

  • خرج دارایی
  • خرج دررفته
  • خرج شدن
  • خرج شده
  • خرج چیزی را دادن
  • خرج کردن
  • خرج بری
  • خرج میانجی
  • خرج بار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات