معانی کلمه : خجندی
لغت نامه دهخدا
خجندی . [ خ ُ ج َ ] (اِخ ) بنا بر نقل حاجی خلیفه ، او راست : کتاب «مناسک الخجندی ». (از کشف الظنون ).
خجندی . [ خ ُ ج َ ] (اِخ ) حامدبن خضر خجندی ، مکنی به ابومحمود از بزرگان علمای ریاضی اسلام است . رجوع به حامدبن خضر خجندی شود.
فرهنگ فارسی
یحیی بن الفضل الوراق خجندی مکنی بابوکر از بزرگانی است که بجمع آثار پرداخت و از کثیری مردمان حدیث شنید و کتابی در شرح حال صحابه نگاشت .
دانشنامه عمومی
کمال الدین خُجندی، معروف به «شیخ کمال» از عارفان و شاعران پارسی گوی قرن هشتم هجری.
امیر بهاءالدین برندق فرزند امیر نصرت شاه خجندی شاعر قرن هشتم.
ابومحمود حامدبن خضر خجندی ریاضی دان و ستاره شناس قرن چهارم هجری.
امیر بهاءالدین برندق فرزند امیر نصرت شاه خجندی شاعر قرن هشتم.
ابومحمود حامدبن خضر خجندی ریاضی دان و ستاره شناس قرن چهارم هجری.
wiki: خجندی
