معانی کلمه : خاطر شوراندن
لغت نامه دهخدا
خاطر شوراندن. [ طِ دَ ] ( مص مرکب ) پریشان خاطر کردن. پراکنده حواس نمودن :
هزار بار اگر خاطرم بشورانی
ازین طرف که منم همچنان صفائی هست.
هزار بار اگر خاطرم بشورانی
ازین طرف که منم همچنان صفائی هست.
فرهنگ فارسی
پریشان خاطر کردن پراکنده حواس نمودن
