خاطر. [ طِ ] ( ع اِ )آنچه در دل گذرد. ( از منتخب ) ( بهار عجم ) ( خیابان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). فکر. اندیشه. ادراک. ( ناظم الاطباء ). خیال. قریحه : گر این گفته داد است ره بسپریدوگر نیست از خاطرم بسترید.فردوسی.با خاطر عطاردی و با جمال ماه با فر آفتابی و با سعد مشتری.فرخی.خاطر ملوک و خیال ایشان را کسی بجای نتواند آورد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب پیشاوری ص 417 ). دو مهتر باز گذشته بسی رنج بر خاطرها...
(طِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آنچه که در دل گذرد. ۲ - دل ، ضمیر. ۳ - ذهن ، حافظه .
فرهنگ فارسی
آنچه دردل گذرد، اندیشه، قلب، ضمیر، ذهن، یاد۱ - ( اسم ) آنچه که بقلب خطور کند آنچه که در دل گذرد اندیشه فکر . ۲ - ( اسم ) دل قلب ضمیر ذهن . ۳ - قریحه ( شعر ) . ۴ - حافظه یاد . ۵ - حرکت نفس برای تحصیل دلیلی و آن در حقیقت عبارتست از خاطر ببال و حاضر نزد نفس الا آنکه چون نفس محل آن معنی است که خاطر ببال است نفس را خاطر گفته اند از باب نامگذاری محل باسم حال. ۶ - خطابی است که بقلب وارد شود اعم از آنکه ر...