حلاجی کردن. [ ح َل ْ لا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پنبه را از پنبه دانه جدا کردن و پاک کردن. فلخیدن. واخیدن. || کنایه از حرفهای درشت گفتن ، خواه بکنایه خواه صریح. ( آنندراج ) ( غیاث ). || موشکافی و دقت کردن. ( آنندراج ).- حلاجی کردن امری ؛ روشن و هویدا کردن آن امر را. تشریح کردن. زیر و رو کردن مطلب : کاش حلاجی کند او را کسی خواجه ما هم کم از منصور نیست.عبدالغنی ( از آنندراج )....
فرهنگ فارسی
پنبه را از پنبه دانه جدا کردن موشکافی و دقت کردن
مترادف و متضاد
مضمونشکافی کردن، تشریح کردن
بررسی همه جانبه کردن، تدقیق کردن
۱. بررسی همه جانبه کردن، تدقیق کردن ۲. مضمونشکافی کردن، تشریح کردن