Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حط

تلفظ بین المللی : /hˈat/ تلفظ :‌ [h'at]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • شد الازار فی حط الاوزار عن زوار المزار
  • رماد حطب الکرم
  • رکن حطیم
  • حطه
  • حطیئه
  • حطین دهکده
  • حطام
  • حطب
  • حطم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

حط. [ ح َطط ] ( ع اِمص ) کمی. || نازکی بدن و نرمی آن. ( منتهی الارب ). || ( ع مص ) کم کردن. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || از بالا به زیر آوردن. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). فرودآوردن به نشیب و فرونهادن. به نشیب آوردن. || فروکشیدن. ( زوزنی ). || افکندن. ( منتهی الارب ). فروافکندن. ( زوزنی ) ( مهذب الاسماء ). بیفکندن. ( دهار ). || فرودآمدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). ...

فرهنگ عمید

۱. فرود آمدن.
۲. فرود آوردن.
۳. پایین آمدن بهای چیزی.

فرهنگ معین

(حَ طّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) فرو آوردن . ۲ - (مص ل . ) فرو آمدن .

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) فرو نهادن فرو آوردن . ۲ - از بهای چیزی کاستن کم کردن . ۳ - ( اسم ) پستی .

کلمات مرتبط

  • شد الازار فی حط الاوزار عن زوار المزار
  • رماد حطب الکرم
  • رکن حطیم
  • حطه
  • حطیئه
  • حطین دهکده
  • حطام
  • حطب
  • حطم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات