Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حشو

تلفظ بین المللی : /hˈaʃv/ تلفظ :‌ [h'aSv]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • حشو قبیح
  • حشو و زوائدی
  • حشو و زواید
  • حشو الجنه
  • حشو بارز
  • حشو لوزینج
  • حشو لوزینه
  • حشو متوسط
  • حشو مطلق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

حشو. [ ] (اِخ ) از نواحی دارابگرد بوده است . رجوع به نزهة القلوب ج 3 ص 139 شود. و نسخه بدل آن حسود آمده است .

حشو. [ ح َش ْوْ ] (ع مص ) زدن بر حشا. زخم بر شکم زدن . (زوزنی ). || آکندن . آکندن بالش و جز آن به آکنه . پر کردن . انباشتن . مملو کردن . || خرمای بد بار آوردن . (تا...

فرهنگ عمید

۱. قسمت زائد در هرچیزی.۲. (ادبی ) بخش میانی هر مصراع.۳. کلام یا جملۀ زائدی که در میان سخن واقع شود و از حیث معنی احتیاج به آن نباشد.۴. [قدیمی] آنچه با آن درون چیزی را پُر می کردند، مانندِ پشم یا پنبه که میان لحاف یا تشک می کردند: از حشو چرخ پُر نشد جوف همتت / سیمرغ همتت نه چون مرغان ارزن است (انوری: ۸۴ حاشیه ).۵. [قدیمی] برجستگی های ریز در تاروپود پارچه: قبا گر حریر است و گر پرنیان / به ناچار حشوش...

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آن چه که با آن درون چیزی را پر کنند. ۲ - مردم فرومایه و پست . ۳ - کلام زاید که در وسط جمله واقع شود و حذف آن به معنای جمله لطمه ای وارد نکند.

دانشنامه آزاد فارسی

حَشْو (۱)تکرار چیزی با استفاده از کلمات دیگر. مثلاً، حشو است اگر بگوییم «یگانه ترین»، زیرا «یگانه» خود به معنای منحصربه فرد است و بنابراین نمی توان چیزی را یگانه «تر» یا «ترین» خواند. مثال های دیگر: «نوآوری تازه» (نوآوری متضمن تازه بودن است)؛ «هدیۀ رایگان» (همۀ هدیه ها به رایگان داده می شوند)؛ «جنازۀ بی جان». اما تکرار برای تأکید مقولۀ دیگری است. نامعقول نیست که بگوییم «صدا نباشد، همه ساکت». تکرر ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنچه که بدان درون چیزی را پر کنند ۲ - مردم فرو مایه و پست . ۳- اجزای میان صدر و عروض . ۴ - کلام زاید که در وسط جمله افتد اعتراض و آن سه قسم است: شحو قبیح ( از معایب کلام ) حشو متوسط ( نه حسن دارد و نه قبح ) و حشو ملیح ( از محاسن کلام ) اعتراض
از نواحی دارا بگرد بوده است

دانشنامه عمومی

در دستور زبان حشو به کلمه یا عبارت زایدی گفته می شود که جمله از جهت معنی به آن نیازی ندارد و تعادل لفظ و معنی را در جمله به هم می زند و گاه می تواند باعث فساد معنی شود.اعتراض (دستور زبان)هرچند در مباحث درسی دورهٔ متوسطه ایران حشو به عنوان تکرار زائد معرفی شده است ولی از نگاه زبان شناسانه حشو دارای دسته بندی هایی است که از میان آن ها تنها حشو قبیح تکرار زاید است و از شیوایی و رسایی متن می کاهد. دو ...

مترادف و متضاد

آگنه

اضافه، زاید

۱. آگنه
۲. اضافه، زاید

redundancy (اسم)فراوانی، اطناب، افزونگی، حشوredundant (اسم)حشوredundance (اسم)فراوانی، اطناب، افزونگی، حشو...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حشو (اعتراض) در لغت عربی به معنای "لایی" لباس است، همان الیافی که مابین آستر و پارچه نهاده می شود تا جامه و لباس را بهتر نشان دهد و نگه داردحشو در کلام به سه گونه است: حشو ملیح، حشو متوسط و حشو قبیح.شاعران زبان فارسی، در ابیات خود از حشو ملیح بیشتر از نوع دیگر حشوها استفاده می کنند. ← حشو ملیح ۱. ↑ بدیع نو، محبتی، مهدی؛ تهران، سخن، ۱۳۸۰، چاپ اول، ص۱۲۰.۲. ↑ بدیع بر بنیاد آثار سعدی، پیشگر...

کلمات مرتبط

  • حشو قبیح
  • حشو و زوائدی
  • حشو و زواید
  • حشو الجنه
  • حشو بارز
  • حشو لوزینج
  • حشو لوزینه
  • حشو متوسط
  • حشو مطلق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات