معانی کلمه : حسرت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. افسوس خوردن، دریغ خوردن.
۲. دریغ، افسوس.
۲. دریغ، افسوس.
فرهنگ معین
(حَ رَ ) [ ع . حسرة ] (اِ. ) افسوس ، دریغ .
فرهنگ فارسی
افسوس خوردن، دریغ وردن، دریغ، افسوس
۱- ( مصدر ) افسوس خوردن تاسف داشتن . ۲ - ( اسم ) افسوس دریغ . ۳ - هنگامی که بخواهند چیزی را کمتر از آنکه ادعا شده ارزش دهند گویند : (( مگر حسرت است . ) ) یعنی حسرت آنرا نداریم . یا حسرت بدل ماندن . به آرزوی خود رسیدن .
۱- ( مصدر ) افسوس خوردن تاسف داشتن . ۲ - ( اسم ) افسوس دریغ . ۳ - هنگامی که بخواهند چیزی را کمتر از آنکه ادعا شده ارزش دهند گویند : (( مگر حسرت است . ) ) یعنی حسرت آنرا نداریم . یا حسرت بدل ماندن . به آرزوی خود رسیدن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱اشک ۲افسوس
/hasret/ اشک - افسوس
