Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حرمت

تلفظ بین المللی : /hˈormat/ تلفظ :‌ [h'oRmat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • حرمت شکنی
  • حرمت کردن
  • حرمت گذاشتن
  • حرمت لنگ
  • حرمت علی
  • حرمت امام زاده با متوالی است
  • حرمت بردن
  • حرمت داری
  • حرمت داشت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

حرمت . [ ح ُ م َ ] (ع مص ) حُرمة. ناروائی . نامباحی . ناروا شدن . (دهار). حرامی . حرام شدن . حرام گردیدن . ناشایستگی . مقابل حِلّیّت . رجوع به حُرمة شود. || بزرگداشت . احترام . آزرم . (محمودبن عمر ربنجنی ).

حرمت . [ ح ُ م َ ] (اِخ ) (به معنی خراب ) سِفْرِ داوران 1:17 و آن شهری میباشد در طرف جنوبی کنعان که یوشع بر آن...

فرهنگ عمید

۱. احترام؛ عزّت.
۲. حرام بودن.
۳. [قدیمی] احترام و فروتنی در برابر اوامر و نواهی الهی.
۴. [قدیمی] انجام دادن امور حرام.
⟨حرمت داشتن: (مصدر متعدی) احترام داشتن؛ ارجمند داشتن.

۱. احترام، عزّت.۲. حرام بودن.۳. [قدیمی] احترام و فروتنی در برابر اوامر و نواهی الهی.۴. [قدیمی] انجام دادن امور حرام.* حرمت داشتن: (مصدر متعدی ) احترام داشتن، ارجمند داشتن....

فرهنگ معین

(حُ مَ ) [ ع . حرمة ] (اِ. ) ۱ - آبرو، عزت . ۲ - آن چه که محترم داشتن و نگه داشتن آن واجب باشد.

فرهنگ فارسی

آبرو و ارجمندی، ذمه، مهابت، آبرو، ارجمندی، آنچه شکستن آن روا، نباشد، محترم داشتن آن واجب است، حرم وحرمات جمع۱ - ( اسم ) آبرو عزت احترام . ۲ - آنچه که حفظ آن واجب بود . ۳ - (مصدر ) حرام بودن . ۴ - نهایت تعظیم و فروتنی در مقابل او امر و نواهی است که موجب امتثال اوامر حق است . جمع : حرم حرمات .سفر داوران و آن شهری است در طرف جنوبی کنعان که یوشع بر آن دست یافت و در سابق آن را صفاه می گفتند...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: hormat) (عربی) احترام ؛ (در قدیم) اطاعت و فروتنی در برابر اوامر الهی ، دوری از زشتی‌ها و به جای آوردن حقوق که رعایت آنها واجب دانسته شده است .

اسم: حرمت (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hormat) (فارسی: حرمت) (انگلیسی: hormat) معنی: آبرو، عزت، احترام، ارجمندی، اطاعت و فروتنی در برابر اوامر الهی، حرام بودن، دوری از زشتی ها و به جای آوردن حقوق که رعایت آنها واجب دانسته شده است...

مترادف و متضاد

منع

تحریم

مهابت، عظمت

آبرو، احترام، اعتنا، اعزاز، بزرگداشت، پاس، تعظیم، تکریم، رعایت، عز، عزت، کرنش، مراعات ≠ تحلیل

۱. آبرو، احترام، اعتنا، اعزاز، بزرگداشت، پاس، تعظیم، تکریم، رعایت، عز، عزت، کرنش، مراعات
۲. مهابت، عظمت
۳. منع
۴. تحریم ≠ تحلیل
۵. حرام ≠ حلال، روا

respect (اسم)نسبت، رابطه، احترام، عزت، تکریم، حیثیت، رجوع، حرمت، حیث، بزرگداشتreve...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ـــ حرمت به معنی حرام بودن است. ـــ حکم به ترک فعل به صورت الزامی را حرمت گویند.حرمت، از اقسام احکام الزامی است که مولا به خاطر مفسده ای که در چیزی وجود دارد، و این مفسده هم به اندازه ای هست که ترک آن را الزامی کند، به پرهیز از آن دستور اکید داده و هیچ رخصتی برای انجام آن نمی دهد؛ به بیان دیگر، حرمت، حکم شرعی تکلیفی است که قانون گذار با جعل قانون، ترک متعلق آن را به طور الزامی از مکلف خ...

فرهنگ فارسی ساره

آزرم، آبرو، ارزش، ارج


کلمات مرتبط

  • حرمت شکنی
  • حرمت کردن
  • حرمت گذاشتن
  • حرمت لنگ
  • حرمت علی
  • حرمت امام زاده با متوالی است
  • حرمت بردن
  • حرمت داری
  • حرمت داشت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات