حرز. [ ح َ رَ ] (ع اِ) آنچه بدان گردن بندند. || جوز تراشیده ٔ هموارکه کودکان بدان جوز بازند. || چیزی که براو گرو بندند و آنرا خطر نیز گویند. || هر چیز نگاهداشته شده و بازداشته ٔ از غیر. ج ، احراز.
حفظ کردن؛ نگهبانی کردن؛ نگهداشتن.
۱. = تعویذ
۲. [قدیمی] پناهگاه؛ جای امن.
بهره، نصیب
پناهگاه، مامن
بازوبند، تعویذ، چشمزخم
۱. بازوبند، تعویذ، چشمزخم
۲. پناهگاه، مامن
۳. بهره، نصیب