Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جوابگو

تلفظ بین المللی : /dʒavˈɑbɡu/ تلفظ :‌ [dZav'Abgu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • جوابگو شدن
  • قابل جوابگویی
  • جوابگویی
  • شیرین جواب
  • کند جواب
  • کند جوابی
  • انعکاس یا جواب سرود و موسیقی
  • بی جواب
  • جواب احتیاج را دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

جوابگو. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جوابگوی. جواب گوینده. آنکه جواب دهد. پاسخ دهنده. || آنکه یا آنچه مقابله با امری کند: جواب گوی این اولتیماتوم ، توپ است. ( از فرهنگ فارسی معین ). || مسئول و جواب دهنده نتایج عملی.

فرهنگ عمید

۱. آن که پاسخ می دهد، پاسخ گو.
۲. [مجاز] جبران کننده.
۳. [مجاز] کفایت کننده.

مترادف و متضاد

accountable (صفت)مسئولیت، جوابگو، مسئول حساب، قابل توضیحanswerable (صفت)جوابگو، ضامن، مسئول، ملتزم، پاسخ دار، جواب دارundertaking (اسم)مقاطعه کار کفن ودفن، جواب گو، کارگیرresponder (اسم)برق سنج، جواب گو، پاسخگو، ماده اصلی خرج فشنگundertaker (اسم)متعهد، مقاطعه کار کفن ودفن، جواب گو، کارگیر، عزیمت کنrespondent (اسم)جواب گو...

فرهنگ فارسی ساره

پاسخگو


کلمات مرتبط

  • جوابگو شدن
  • قابل جوابگویی
  • جوابگویی
  • شیرین جواب
  • کند جواب
  • کند جوابی
  • انعکاس یا جواب سرود و موسیقی
  • بی جواب
  • جواب احتیاج را دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات