Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جان برافشاندن

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑn berˈɑfʃˈɑndan/ تلفظ :‌ [dZ'An beR'AfS'Andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • جان
  • جان بخشی
  • جان بدربردن
  • جان دادن به
  • جان دهنده
  • جان نثاری
  • جان کلام
  • جان کنی مفت
  • جان گرایی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

جان برافشاندن. [ ب َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) جان افشاندن. جان باختن. جان نثار کردن. خویشتن را فدا کردن : بر آن شهریار آفرین خواندم نبودم درم جان برافشاندم.فردوسی.چه حاجتست بشمشیر قتل عاشق راحدیث دوست بگویش که جان برافشاند.سعدی.بعشق روی تو گفتم که جان برافشانم و گر بشرم درافتادم از محقر خویش.سعدی.جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی سر این دارم اگر طالع آنم باشد.سعدی.همچو صبحم یکنفس باقیست بی دیدار توچهره...

فرهنگ فارسی

جان باختن

کلمات مرتبط

  • جان
  • جان بخشی
  • جان بدربردن
  • جان دادن به
  • جان دهنده
  • جان نثاری
  • جان کلام
  • جان کنی مفت
  • جان گرایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات