جازمه. [ زِ م َ ] ( ع ص ) تأنیث جازم. جزم دهنده. حرفی که چون بر فعل درآید آن را جزم دهد. ساکن کننده حرف متحرک.- اسماء جازمة ؛ در اصطلاح نحویان اسمائی که برای شرط بکار میروند و دو فعل را بنام شرط و جزا جزم میدهند کلم مجازات یا اسماء جازمه گویند و آنها نه اسمند: اول «مَن ْ» که برای صاحبان عقل بکار میرود. مانند: من یکرمنی اُکرمه. دوم «ما» برای موجودات بی عقل. مانند: و ما تقدموا لانفسکم مِن ْ خیر تجد...
فرهنگ معین
(زِ مِ ) [ ع . جازمة ] (اِفا. ) ۱ - مونث جازم . ۲ - حرفی که چون بر فعل درآید آخر آن را ساکن گرداند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- مونث جازم . ۲- حرفی که چون بر فعل در آید حرف آخر آنرا ساکن گرداند. یا حروف جازمه . حروفی که کلم. بعد از خود را جزم دهند ( حرکت حرف آخر کلمه را ساقط سازند ) و عبارتند از: ل - لا- لم - لما- ان . جمع جوازم .