معانی کلمه : تیر کشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(کِ دَ ) (مص ل . ) درد گرفتن عضوی از بدن انگار که سوزنی در آن فرو می کنند.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) درد گرفتن اعضای بدن چنانکه گویی سوزنی در آن فرو میکنند .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( تیر کشیدِن ) درد گرفتن لحظه ای اعضای بدن
( تیر کشیدِن ) کنایه از پیمودن و اندازه گیری دقیق سطح صاف
( تیر کشیدِن ) هر گاه کمر بدلایلی همچون بد زور زدن یا کار سخت یا. دردمند شود این درد با روشی خاص که تیر کشیدن هم جزئی از آن است بهبود پیدا می کند.
لیف زیدِن
( تیر کشیدِن ) کنایه از پیمودن و اندازه گیری دقیق سطح صاف
( تیر کشیدِن ) هر گاه کمر بدلایلی همچون بد زور زدن یا کار سخت یا. دردمند شود این درد با روشی خاص که تیر کشیدن هم جزئی از آن است بهبود پیدا می کند.
لیف زیدِن
