تیر. [ ت ِ ی َ ](ع اِ) ج ِ تارة. (منتهی الارب ). رجوع به تارة شود.
تیر. [ ت ِ ی ُ ] (ع اِ)مرغی شبیه طاووس ماده . (ناظم الاطباء) (از برهان ).
تیر. (اِخ ) از شهرهای قدیمی فینیقی . صور. رجوع به صور و قاموس الاعلام ترکی شود.
تیره۲#NAME?
۱. بهره؛ نصیب.
۲. بخش؛ قسمت: ◻︎ «تیر» او باد عز و نعمت و ناز / تا بتابد بر آسمان بر تیر (؟: لغتنامه: تیر).
(اِ.) راست .
(اِ.) سیارة عُطارد.
(اِ.) بخش ، بهره ، نصیب .
[ په . ] (اِ.) 1 - ماه چهارم از هر ماه شمسی . 2 - پاییز، خزان . 3 - نام روز سیزدهم از هر ماه خورشیدی .
په کفا
۱درخت توت نر ۲گلوله ی تفنگ ۳گرمای خورشید ۴احساس سوزش یا ...
۱چوبی که محور اصلی خیش گاو آهن را تشکیل دهد ۲گل سیر،گلی که ...
1. چوب باریک و تراش خوردهاى که با آن خمیر نان را پهن کنند؛ 2. تنه درخت که در سقف اتاق بهکار رود؛ 3. بهترین (در میان گوسفندان)؛ 4. تیرِ تفنگ، تیرِ کمان.
اسم
چوب
عطارد
سرطان
گلوله فشنگ
چوبک، وردنه
مرد اول بازی
بهره، بخش، حصه، قسمت
پیکان، خدنگ، سهم، ناوک
تاریک، تیره، سیاه، کمرنگ
چوبدار بام، دیرک (چادر، کشتی)، شاهتیر، حمال