معانی کلمه : تگ و تاب
لغت نامه دهخدا
تگ و تاب. [ ت َ گ ُ ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) کنایه از قرار و آرام. ( آنندراج ) :
خسک ریخته بر گذر خواب را
فراموش کرده تگ و تاب را.
خسک ریخته بر گذر خواب را
فراموش کرده تگ و تاب را.
فرهنگ فارسی
کنایبه از قرار و آرام
