معانی کلمه : توصیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اندرز دادن.
۲. سفارش کردن.
۳. [قدیمی] وصیت کردن.
۲. سفارش کردن.
۳. [قدیمی] وصیت کردن.
فرهنگ معین
(تُ یِ ) [ ع . توصیة ] (مص م . ) ۱ - سفارش کردن . ۲ - اندرز دادن .
فرهنگ فارسی
راهنماییها و اطلاعاتی برای هدایت ایمن پرواز و جابهجایی هواگرد
وصیت کردن، اندر دادن، سفارش کردن
( مصدر ) ۱- سفارش کردن. ۲ - اندرز دادن وصیت کردن . ۳ - ( اسم ) سفارشنامه .
( مصدر ) ۱- سفارش کردن. ۲ - اندرز دادن وصیت کردن . ۳ - ( اسم ) سفارشنامه .
گویش مازنی
سفارش کردن
مترادف و متضاد
وصیت کردن
سفارش کردن
اندرز دادن، نصیحت کردن
اندرز، پیشنهاد، سفارش، نصیحت، وصیت، وعظ
۱. اندرز، پیشنهاد، سفارش، نصیحت، وصیت، وعظ
۲. سفارش کردن
۳. اندرز دادن، نصیحت کردن
۴. وصیت کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سپارش، پیشنهاد، رهنمود، سفارش
فرهنگستان زبان و ادب
{advisory} [حمل ونقل هوایی، علوم نظامی] راهنمایی ها و اطلاعاتی برای هدایت ایمن پرواز و جابه جایی هواگرد
