Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تور

تلفظ بین المللی : /tˈuːr/ تلفظ :‌ [t'u:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • تَوَر
  • تور بزرگ ماهیگیری
  • تور ساختن
  • تور سازی
  • تور سیمی
  • تور سیمی نصب کردن
  • تور مانند
  • تور مانند یا مشبک کردن
  • تور ماهی گیری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

تور. [ تُرْ ] (اِخ ) پسر اودن و خدای جنگ در نزد مردم اسکاندیناو. (از لاروس ). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

تور. (اِخ ) نام دختر ایرج است که زن منوچهر باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).

تور. (ص ) تیره . تاریک . (فرهنگ فارسی معین ) : آ...

فرهنگ عمید

تبر#NAME?

وحشی.

۱. سیاحت دسته‌جمعی که از طرف مؤسسات گردشگری ترتیب‌ داده می‌شود.
۲. مؤسسۀ گردشگری.

۱. پارچه‌ای لطیف از نخ یا جنس دیگر با سوراخ‌های ریز که برای پرده یا چیز دیگر به کار می‌رود.۲. وسیله‌ای برای به دام انداختن پرندگان یا صید ماهی که از نخ ضخیم یا ریسمان می‌بافند: تور ماهیگیری.۳. وسیله‌ای سوراخ‌دار که به‌جای کیسه و جوال به کار می‌رود: تور کاه...

فرهنگ معین

(تَ وَ) (اِ.) نک تبر.

(تُ) (ص .) تیره و تاریک .

[ فر. ] (اِ.) گردش ، سیر، مسافرت ، هر نوع سفر برنامه ریزی شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ، گشت (فره ).

(اِ.) 1 - پارچة نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ . 2 - نوعی دام برای صید ماهی و پرندگان ، بافته شده از نخ های محکم . ؛~ کردن شکار کردن .

(اِ. ) ۱ - پارچة نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ . ۲ - نوعی دام برای صید ماهی و پرند...

دانشنامه آزاد فارسی

تور (اساطیر، ۱)(Tyr)در اساطیر اسکاندیناوی و تیوتونی۱، خدا۲ی جنگ. آنگلوساکسون۳ ها او را تیو۴ می نامیدند و واژۀ انگلیسی تیوزدی (سه شنبه) از نام او گرفته شده است. تور از اِسیر۵ها (خدایان جنگاور) بود. هنگامی که هیولایی به نام فنریس ولف۶، فرزند غول ـ خدا۷یی به نام لوکی۸، به زنجیر ناگسستنی سحر آمیزی بسته می شد، تور دست راستش را گرو گذاشت و شرکت در جنگ را مشروط به آن کرد که یکی از خدایان دستی در دهانش بگ...

فرهنگ فارسی

سفر تفریحی، گشتگیری

شبکه‌ای بافته شده از نخ یا ریسمان، پارچه‌ی نازک و مشبک، پارچه‌ی پشه‌بندی

یکی از سه پسر فریدون پادشاه پیشدادی . فریدون ممالک خود را بسه بخش تقسیم کرد : ایران را به ایرج و توران را به تور و شام را به سلم داد .سلم و تور بر ایرج حسد بردند و او را کشتند . منوچهر پسر ایرج بخونخواهی پدر سلم و تور را بقتل رسانید و خود پادشاه شد .( صفت ) تیره تاریک .به لغت زند و پازند گاو را...

دانشنامه عمومی

تور بر پایه اسطوره های ایران زمین پسر دوم از سه پسر فریدون بود که در جهان بخشی فریدون کشور توران به او اختصاص یافت. تور با همدستی برادر بزرگ ترش سلم بر برادر کوچک تر یعنی ایرج شوریدند و او را کشتند. تور نخستین شاه و پدیدآورنده سرزمین توران بود. معنای واژه تور را در پارسی دلیر و پهلوان گفته اند. تور را گاهی تورج نیز گفته اند. حکیم طوس فردوسی صحنه قتل ایرج را اینگونه وصف می نماید:دوره زندگانی تور و ...

گویش مازنی

۱تبرکه با آن درخت برند ۲دیوانه ۳سرکش،نافرمان،حیوان رام ...

/toor/ تبرکه با آن درخت برند - دیوانه ۳سرکش، نافرمان، حیوان رام نشده

جملات نمونه

تور عروس

(bridal) veil

یک تور ده روزه

a ten-day tour

تور ماهیگیری

seine, fishing net

تور سیمی

(wire) screen, wire gauthorze

به تور انداختن، به تور زدن

to seine, to snare, to catch (in a net), to net

به تور کسی خوردنto get cauthorght in...

فرهنگ اسم ها

اسم: تور (پسر) (اوستایی، پهلوی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین فرزند فریدون پادشاه پیشدادی

مترادف و متضاد

اسم

تار، تیره

تله، جال، دام

سیر، گردش، گشت، سفر، سیاحت

۱. تله، جال، دام
۲. تار، تیره
۳. سیر، گردش، گشت، سفر، سیاحت

net (اسم)دام، عمده، تار عنکبوت، تور، شبکه، توری، تور ماهیگیری و امثال انsave-all (اسم)ادم خسیس، تور، چیزی که مانع زیان گرددgauthorze (اسم)گاز پانسمان، تور، تنزیب، کریشه، مه خفیف...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ابزار صید حیوانات خشکی و دریایی را تور گویند. از آن به مناسبت در بابهای مضاربه، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه یاد شده است.ماهی اگر زنده از آب گرفته شود و در بیرون آب بمیرد حلال، ولی اگر در آب بمیرد حرام است؛ لیکن نسبت به ماهی ای که در تور صیادی افتاده و قبل از بیرون آوردن از آب، مرده است اختلاف شده که خوردن آن حلال است یا حرام. مشهور حرمت آن است؛ لیکن بسیاری از معاصران حکم به حلیّت آن کرد...

واژه نامه بختیاریکا

( تِوِر ) بی حواس؛ گیج
( تُوَر ) تی یر؛ محل نگهداری نمک؛ نمکدان
وحشی؛ گریزان؛ بد دست

کلمات مرتبط

  • تَوَر
  • تور بزرگ ماهیگیری
  • تور ساختن
  • تور سازی
  • تور سیمی
  • تور سیمی نصب کردن
  • تور مانند
  • تور مانند یا مشبک کردن
  • تور ماهی گیری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات