معانی کلمه : تور
فرهنگ عمید
تبر#NAME?
۱. سیاحت دستهجمعی که از طرف مؤسسات گردشگری ترتیب داده میشود.
۲. مؤسسۀ گردشگری.
فرهنگ معین
(تَ وَ) (اِ.) نک تبر.
(تُ) (ص .) تیره و تاریک .
[ فر. ] (اِ.) گردش ، سیر، مسافرت ، هر نوع سفر برنامه ریزی شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ، گشت (فره ).
(اِ.) 1 - پارچة نخی نازک و لطیف و سوراخ سوراخ . 2 - نوعی دام برای صید ماهی و پرندگان ، بافته شده از نخ های محکم . ؛~ کردن شکار کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سفر تفریحی، گشتگیری
شبکهای بافته شده از نخ یا ریسمان، پارچهی نازک و مشبک، پارچهی پشهبندی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱تبرکه با آن درخت برند ۲دیوانه ۳سرکش،نافرمان،حیوان رام ...
جملات نمونه
تور عروس
(bridal) veil
یک تور ده روزه
a ten-day tour
تور ماهیگیری
seine, fishing net
تور سیمی
(wire) screen, wire gauthorze
به تور انداختن، به تور زدن
to seine, to snare, to catch (in a net), to net
فرهنگ اسم ها
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین فرزند فریدون پادشاه پیشدادی
مترادف و متضاد
اسم
تار، تیره
تله، جال، دام
سیر، گردش، گشت، سفر، سیاحت
۱. تله، جال، دام
۲. تار، تیره
۳. سیر، گردش، گشت، سفر، سیاحت
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تُوَر ) تی یر؛ محل نگهداری نمک؛ نمکدان
وحشی؛ گریزان؛ بد دست
