Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ایرج

تلفظ بین المللی : /ˈiradʒ/ تلفظ :‌ ['iRadZ]
لغت نامه دهخدادانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها
  • ایرج میرزا
  • ایرج کلانتری
  • ایرج افشار
  • ایرج تقی پور
  • ایرج جنتی عطایی
  • ایرج راد
  • ایرج زبردست
  • ایرج طهماسب
  • ایرج فاضل
لغت نامه دهخدادانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

ایرج . [ رَ ] (اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس از داراگرد آبادان و بانعمت . (حدود العالم ).

ایرج .[ رَ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان بابل . (برهان ) (اشتینگاس ). نام پادشاه شهر بابل که یکی از سران لشکر کیخسروشاه بن سیاوش بوده . (مؤید الفضلا) (شرفنامه ).

ایرج . [ رَ] (اِ) نفس فلک آفتاب بمناسبت خوبرویی و خوش پیکری این نام ...

دانشنامه آزاد فارسی

در شاهنامۀ فردوسی، پسر کوچک فِرِیدون. چون فریدون کشور خود را میان ایرج و دو پسر دیگرش، سلم و تور، بخش کرد، ایران و نیزه وران را به ایرج داد. سلم و تور، ناخرسند از تدبیر پدر، بر ایرج رشک بردند و در اندیشۀ کشتن او، لشکری برای کارزار با برادر و پدر آراستند. ایرج را اندیشۀ دوستی با برادران در سر بود، پس بی تاج و تخت و کلاه و سپاه به دلجویی نزد ایشان رفت، اما برادرانش سرِ بریدۀ او را نزد پدر بازفرستادن...

فرهنگ فارسی

جلال الممالک ایرج میرزا بن صدر الشعرا غلامحسین میرزا شاعر ( و . ۱۲۹۱ ه. ق . / ۱۸۷۴ م . ف. ۱۳۴۳ ه. ق ./ ۱۹۲۴ م . ) وی نواده فتحعلی شاه قاجار بود و در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می دانست و خط را خوب می نوشت . تحصیلاتش در مدرسه دار الفنون تبریز صورت گرفت و نوزده سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجار لقب صدر الشعرا یافت . لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به خدمات د...

دانشنامه عمومی

ایرج (شاهنامه)نام یکی از پادشاهان بابلایرج میرزا شاعر برجسته ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسیایرج خواجه امیری (حسین) خواننده سرشناس موسیقی اصیلایرج بسطامی خواننده سنتی شهر بم که در زلزلهٔ بم جان سپرد.ایرج قادری کارگردان و بازیگر قدیمی سینمای ایراندهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنوردwiki: بخش مرکزی شهرستان اسفراین در اس...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: irāj) به معنی یاری دهنده‌ی آریایی‌ها؛ (در اعلام) نام پسر فریدون؛ نام جلال الممالک ایرج میرزابن صدرالشعرا غلامحسین میرزا شاعر و نواده‌ی فتحعلی شاه قاجار .

اسم: ایرج (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: irāj) (فارسی: ايرج) (انگلیسی: iraj) معنی: خوب روی و نیکو سیما مانند آفتاب، یاری دهنده ی آریایی ها، ( اَعلام ) ) ( در شاهنامه ) شاهزاده ی ایرانی، پسر کوچک فریدون که پدرش پادشاهی ایران را ...

کلمات مرتبط

  • ایرج میرزا
  • ایرج کلانتری
  • ایرج افشار
  • ایرج تقی پور
  • ایرج جنتی عطایی
  • ایرج راد
  • ایرج زبردست
  • ایرج طهماسب
  • ایرج فاضل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات