توبه کار. [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) توبه کننده. تائب. توبه دار.نادم و پشیمان از گناه. ( ناظم الاطباء ) : آتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختن توبه کارم توبه کار از عشق پنهان باختن.سعدی.من که عیب توبه کاران کرده باشم بارهاتوبه از می وقت گل ، دیوانه باشم گر کنم.حافظ.من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کارگفتم این شاخ ار دهد باری ، پشیمانی بود.حافظ.شرابی که از یمن او توبه کارز بند تقید شود رس...
فرهنگ عمید
کسی که از گناه پشیمان شود و از آن دست بردارد، توبه کننده.
فرهنگ فارسی
توبه کننده . توبه دار
دانشنامه عمومی
(پهلوی) پَتِتیک.
مترادف و متضاد
صفت پشیمان، تائب، توبهدار، نادم
repenter (اسم)توبه کارcontrite (صفت)پشیمان، توبه کار، از روی توبه و پشیمانیpenitent (صفت)پشیمان، توبه کار، اندوهناک، تائب، نادم...