کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تنظیم-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تنظیم کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈanzim kˈardan/
تلفظ :
[t'anzim k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اسباب تنظیم و میزان کردن چیزی
علیه کسی ادعا نامه تنظیم کردن
کارها را تنظیم کردن
موتور را تنظیم کردن
تعظیم کردن
تنظیف کردن
تحریم کردن
تحکیم کردن
کربنات تالیم
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نظم دادن بسامان کردن مرتب ساختن . ۲ - بهم پیوسته کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
نظم دادن، منظم کردن، بسامان کردن، مرتب کردن
order (فعل)تنظیم کردن، مرتب کردن، منظم کردن، فرمودن، فرمان دادن، سفارش دادن، برات دستور دادنadjust (فعل)وفق دادن، تعدیل کردن، تنظیم کردن، سازگار کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردنmodulate (فعل)تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، سوار کردن، برابری کردن، نرم کردن، زیر و بم کردن، تلقیق کردن، بمایه دراوردن، تحریر دادن، با آواز خواندن، تلحین کردن...
کلمات مرتبط
اسباب تنظیم و میزان کردن چیزی
علیه کسی ادعا نامه تنظیم کردن
کارها را تنظیم کردن
موتور را تنظیم کردن
تعظیم کردن
تنظیف کردن
تحریم کردن
تحکیم کردن
کربنات تالیم
نظرات