تناوب. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) بنوبت کردن. ( زوزنی ). بنوبت کار کردن. ( آنندراج ): تناوبوا علی الامر؛ تداولوه بینهم یفعله ُ هذا مرة و هذا مرة. ( المصباح از اقرب الموارد ). || قسمت نمودن آب را به سنگ ریزه قسمت : تناوبوا علی الماء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بنوبت گرفتن : و هم یتناوبون النوبة فیما بینهم فی الماء و غیره ؛ یعنی ایشان به نوبت می گیرند آن را. ( منتهی الارب ) ( ...
فرهنگ عمید
به نوبت و با فاصلۀ معین کاری انجام دادن.
فرهنگ معین
(تَ وُ ) [ ع . ] (مص ل . ) به نوبت کاری را انجام دادن .
فرهنگ فارسی
باهم نوبت گذاشتن، بنوبت کارکردن، بنوبت گرفتن ۱- ( مصدر ) نوبت گذاشتن نوبت بنوبت کاری را انجام دادن . ۲ - ( اسم ) نوبت بنوبت گمار بگمار .
مترادف و متضاد
متناوب بودن
بسامد، توالی، نوبت
نوبت گذاشتن، نوبتی کار انجام دادن
۱. بسامد، توالی، نوبت ۲. نوبت گذاشتن، نوبتی کار انجام دادن ۳. متناوب بودن
shift (اسم)تعویض، تغییر، تناوب، نوبت، استعداد، تعبیه، ابتکار، حقه، عوض، انتقال، توطئه، تغییر مکان، تغییر جهت، نوبت کار، مبدله، نقشه خائنانهalternation (اسم)تناوب، یک درمیانی، نوبتfrequency (اسم)تناوب، تکرار، فرکانس، بسامدperi...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تقسیم کار یا انتفاع از چیزی بین چند نفر به نوبت را تَناوب گویند و از آن در بابهایی نظیر طهارت، عاریه، اجاره و نکاح به مناسبت سخن رفته است.بنابر قول به نجس شدن آب چاه به سبب تماس با نجاست، در بعضی نجاسات، تمامی آب چاه کشیده میشود. در این گونه موارد چهار مرد از طلوع تا غروب آفتاب، نوبتی دو به دو آب چاه را میکشند، آب پس از آن پاک میگردد. تناوب در گرفتن تابوتگرفتن چهار طرف تابوت توسط چها...