معانی کلمه : تمنا
لغت نامه دهخدا
نمیدانم چه محفل بود شب جایی که من بودم
که یک نامحرمش دل بود شب جایی که من بودم .
فرهنگ عمید
۱. آرزو کردن.
۲. خواهش کردن.
۳. درخواست، خواهش.
۴. (اسم ) آرزو.
۲. خواهش کردن.
۳. درخواست، خواهش.
۴. (اسم ) آرزو.
فرهنگ معین
(تَ مَ نّ ) [ ع . ] (اِمص . ) درخواست ، خواهش .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) تمنی . ۲ - ( اسم ) در خواست التماس . ۲ - ( اسم ) آرزو خواهش .
میراز محمدی اجدادش ایرانی بودند و در کابل متولد شد و به دهلی رفت و در سال ۱۱۶٠ درگذشت .
میراز محمدی اجدادش ایرانی بودند و در کابل متولد شد و به دهلی رفت و در سال ۱۱۶٠ درگذشت .
دانشنامه عمومی
درخواست، خواهش، چیزی را با التماس خواستن.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tamannā) (عربی) آرزو ؛ خواستن چیزی معمولاً همراه با فروتنی و تواضع .
اسم: تمنا (دختر) (عربی) (تلفظ: tamannā) (فارسی: تَمنا) (انگلیسی: tamanna)
معنی: آرزو، خواستن چیزی همراه با فروتنی و تواضع، خواستن چیزی معمولاً همراه با فروتنی و تواضع
معنی: آرزو، خواستن چیزی همراه با فروتنی و تواضع، خواستن چیزی معمولاً همراه با فروتنی و تواضع
مترادف و متضاد
آرزو، استدعا، التماس، تقاضا، خواهش، درخواست، غبطه، نیاز
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خواهش
واژه نامه بختیاریکا
( عر ) ؛ سلام و احوال پرسی؛ روبوسی؛ خوش و بش
