Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تلخ

تلفظ بین المللی : /tˈalx/ تلفظ :‌ [t'alx]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • تلخ و شیرین
  • تلخ و گس کردن
  • تلخ کردن
  • تلخ جوک
  • تلخ جکوک
  • تلخ دانه
  • تلخ وش
  • تلخ کام
  • تلخ کامی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

تلخ. [ ت َ ] ( ص ) چیزی که دارای مزه ناگوار و غیر مطبوعی باشد. خلاف شیرین. ( ناظم الاطباء ). مُرّ ( منتهی الارب ). پهلوی تاخل در تاخلیک بمعنی تلخی. طبری ، تل . گیلکی ، زرخ . فریزندویرنی و نطنزی ، تل . دارای مزه غیرمطبوع ، بدمزه ، زننده ،سخت ، ضد شیرین. ( حاشیه برهان چ معین ) : نبید تلخ چه انگوری و چه میویزی سپید سیم چه با سکه و چه بی سکه.منوچهری.چو صبرت تلخ باشد پند لیکن به صبرت پند چون صبرت شود ق...

فرهنگ عمید

۱. دارای طعم تلخی.
۲. [مجاز] آدم تند و بدخو.
۳. [مجاز] ناخوشایند، سخت: دوران تلخ.
۴. (اسم ) [مجاز] شراب.

فرهنگ معین

(تَ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - دارای مزة غیرمطبوع ، بدمزه . ۲ - زننده ، سخت ، سخن تلخ . ۳ - تندخو، بدخلق .

فرهنگ فارسی

ناگوار، ضدشیرین، آدم تندوبدخو، تلخ بودن
( صفت ) ۱ - دارای مز. غیر مطبوع بدمزه مقابل شیرین . ۲ - زننده سخت : سخنی تلخ . ۳ - تند خو بد خلق آدمی تلخ است .

دانشنامه عمومی

تلخ (فیلم). تلخ فیلمی به کارگردانی مجید اسماعیلی و نویسندگی مشترک مجید اسماعیلی ، امیرمحمد عبدی و تهیه کنندگی عباس روزیطلب محصول سال ۱۳۹۶ است.هستی رحیمی زادهزاوش تقواییپریسا درافشانسید یاسین جعفریفرهاد شهریزیقصه فیلم کوتاه «تلخ» روایتگر دختر جوانی به نام الهام است که به دلیل اعتیاد پدرش قصد دارد که با ازدواجش زندگی جدید و آرامی را آغاز کند. داستان از ساعاتی قبل از مراسم خواستگاری آغاز می شود. ال...

گویش مازنی

۱شکم گنده ۲چاق و تنبل

/toloKh/ شکم گنده - چاق و تنبل

گویش اصفهانی

تکیه ای: tal
طاری: tal
طامه ای: tal
طرقی: tal
کشه ای: tal
نطنزی: tal

مترادف و متضاد

زننده، ناخوش، ناخوشایند، ناگوار ≠ خوش، گوارا

۱. زننده، ناخوش، ناخوشایند، ناگوار ≠ خوش، گوارا
۲. مر ≠ پرحلاوت، خوش، شیرین
۳. حزین، غمناک، غمگین
۴. اخمو، بداخلاق، عبوس
۵. باده، شراب، می

bitter (صفت)تند، تیز، تلخ، جگرسوزvirulent (صفت)تند، تلخ، ساری، مسری، بدخیم، کینه جو، زهراگینsec (صفت)خشک، تلخ، ثانوی...

واژه نامه بختیاریکا

تَهل

کلمات مرتبط

  • تلخ و شیرین
  • تلخ و گس کردن
  • تلخ کردن
  • تلخ جوک
  • تلخ جکوک
  • تلخ دانه
  • تلخ وش
  • تلخ کام
  • تلخ کامی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات