کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تلخ-وش | کلماتور
معانی کلمه : تلخ وش
تلفظ بین المللی :
/tˈalx vˈaʃ/
تلفظ :
[t'alx v'aS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تلخوش
تلاوش
تلخون
تلوشت
تلوشت ببین
تِلُووِشت
تخوش
تلاوشگاه
تلاوشگه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تلخ وش. [ ت َ وَ ] ( ص مرکب ) تلخ گونه. تلخ مانند. و کنایه از شراب از جهت تلخیی که در آن است :
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبلة العذارا.
حافظ.
رجوع به تلخ و ترکیبات آن شود.
فرهنگ عمید
۱. تلخ مانند، تلخ مزه.
۲. [مجاز] می، باده: آن تلخ وش که زاهد اُم الخبائثش خواند / ... (حافظ: ۲۶ حاشیه ).
فرهنگ فارسی
تلخ گونه . تلخ مانند
تلخ مانند، می، باده، تلخ مزه
کلمات مرتبط
تلخوش
تلاوش
تلخون
تلوشت
تلوشت ببین
تِلُووِشت
تخوش
تلاوشگاه
تلاوشگه
نظرات