تلاق . [ ت َ ] (ع مص ) صحبت و مجلس و انجمن و ملاقات . (ناظم الاطباء). تلاقی : لینذر یوم التلاق . (قرآن 40 / 15).عشق صورتها بسازد در فراق تا مصور سرکشد وقت تلاق . مولوی .رجوع به تلاقی شود....
فرهنگ عمید
= تلاقی: عشق صورت ها بسازد در فراق / نامصور سر کند وقت تلاق (مولوی: ۸۰۶ ).
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) دیدار کردن فراهم رسیدن بهم رسیدن هم را دیدن . ۲ -( اسم ) دیدار . یا یوم تلاقی ( یوم التلاقی ) . روز قیامت . آن گوشت زیادتی را گویند که در میان فرج زنان است .