معانی کلمه : تعمیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آباد کردن، مرمت کردن خرابی خانه، قابل سکنی کردن جا و منزل.
۲. [قدیمی] زندگی دراز کردن.
۲. [قدیمی] زندگی دراز کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - آباد کردن . ۲ - مرمت کردن خرابی .
فرهنگ فارسی
آبادکردن، مرمت کردن خرابی خانه، قابل سکنی کردن
۱ -( مصدر ) آبادکردن عمارت کردن . ۲- مرمت کردن خرابی . ۳ - زندگانی دادن زندگانی دراز دادن . ۴ -( اسم ) آبادانی عمارت . ۵ - مرمت . جمع : تعمیرات .
۱ -( مصدر ) آبادکردن عمارت کردن . ۲- مرمت کردن خرابی . ۳ - زندگانی دادن زندگانی دراز دادن . ۴ -( اسم ) آبادانی عمارت . ۵ - مرمت . جمع : تعمیرات .
مترادف و متضاد
آبادانی، اصلاح، بازسازی، ترمیم، عمارت، مرمت، نوسازی ≠ تخریب
۱. آبادانی، اصلاح، بازسازی، ترمیم، عمارت، مرمت، نوسازی ≠ تخریب
۲. آباد کردن، مرمت کردن، عمارت کردن، ساختن
۳. درست کردن، بازسازی کردن ≠ تخریب
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بازساز
واژه نامه بختیاریکا
سُک و دُک
