معانی کلمه : تعلیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
علت ذکر کردن، علت و سبب امری را بیان کردن، مطلبی را با ذکر دلیل و علت ثابت کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) علت آوردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
علت ذکرکردن، علت وسبب امری رابیان کردن، بادلیل
۱ - ( مصدر ) علت آوردن علت نهادن سبب امری را ذکر کردن . ۲ -( اسم ) ذکر علت . جمع تعلیلات .
۱ - ( مصدر ) علت آوردن علت نهادن سبب امری را ذکر کردن . ۲ -( اسم ) ذکر علت . جمع تعلیلات .
مترادف و متضاد
بهانهتراشی، تعلل
دلیلآوردن، برهان آوردن
علت آوردن، علت ذکر کردن
علتیابی، ذکر علت، علتاندیشی
۱. علتیابی، ذکر علت، علتاندیشی
۲. بهانهتراشی، تعلل
۳. دلیلآوردن، برهان آوردن
۴. علت آوردن، علت ذکر کردن
