معانی کلمه : تطبیق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
با هم مطابق کردن، دو چیز را با یکدیگر برابر کردن، برابر ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) برابر ساختن دو چیز با یکدیگر.
فرهنگ فارسی
باهم مطابق کردن، برابرکردن دوچیزرابایکدیگر
۱ - ( مصدر ) برابر کردن دو چیز با هم با هم مطابق ساختن . ۲ -( اسم ) برابری . جمع : تطبیقات .
۱ - ( مصدر ) برابر کردن دو چیز با هم با هم مطابق ساختن . ۲ -( اسم ) برابری . جمع : تطبیقات .
مترادف و متضاد
وفق، مطابقت، برابری
برابرسازی، مقابله، مقایسه
۱. برابرسازی، مقابله، مقایسه،
۲. وفق، مطابقت، برابری
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برابرسنج
