معانی کلمه : تسلی
فرهنگ عمید
۱. خرسندی یافتن؛ آرام یافتن از اندوه؛ خرسند و بیغم شدن.
۲. بیغمی؛ بیاندوهی.
〈 تسلی دادن: (مصدر متعددی) دلجویی کردن از شخص عزادار و ماتمزده و غمواندوه او را تخفیف دادن.
فرهنگ معین
(تَ سَ لِّ ) [ ع . ] (مص ل . ) از اندوه رها شدن .
فرهنگ فارسی
خرسندی یافتن، خرسندوبی غم شدن، بی اندوهی
۱-( مصدر ) آرام یافتن از اندوه خشنودی ( اندک ) یافتن .۲- خشنودی ( اندک ) جمع : تسلیات .
ابوالحسن پسر میرزا جعفر سادات شیراز معروف به دست غیب است و تولیت امامزاده محمد بدست نیاکان او بود .
۱-( مصدر ) آرام یافتن از اندوه خشنودی ( اندک ) یافتن .۲- خشنودی ( اندک ) جمع : تسلیات .
ابوالحسن پسر میرزا جعفر سادات شیراز معروف به دست غیب است و تولیت امامزاده محمد بدست نیاکان او بود .
دانشنامه عمومی
کم شدن اندوه
مترادف و متضاد
تسلیت
آرامشیافتن
بیغمی، دلجویی، دلداری، دلسوزی، سلوت
۱. بیغمی، دلجویی، دلداری، دلسوزی، سلوت
۲. تسلیت
۳. آرامشیافتن
consolation (اسم)
خوشی، تسلیت، تسلی، دلداری
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دل آرام
