تربیت . [ ت َ ] (ع مص ) پروردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد): چون بقدرت بیچون ترتیب تربیَت و تربیت و تزتیت عالم امکان بدرجه ٔ رابع رسند. (دره ٔ نادره چ شهیدی ص 12). || دست نرم بر انزلی بچه زدن تا بخواب رود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
فرهنگ، فرهیختگی، نزاکت
پرورش، تادیب، تعلیم، تهذیب
پروراندن، پروردن، پرورش دادن
۱. پرورش، تادیب، تعلیم، تهذیب،
۲. فرهنگ، فرهیختگی، نزاکت
۳. پروراندن، پروردن، پرورش دادن
پرورش، فرهیختن